ترامپ در حال حاضر با چالش عدم وجود فاکتور غافگیری زمانی مواجه است، امری گه اسراییل تا حدی تواتست آنرا در جنگ ۱۲ روزه محقق کند. در حوزه غافلگیری کیفی نیز حمله اسراییل بخوبی توانست این امر را در آغاز جنگ دوازده روزه محقق کند، تا جایی که تهران نه از حیث تاکتیکی بلکه از حیث راهبردی غافلگیر شد. اکنون در تهران نوعی هوشیاری نسبی نسبت به مساله زمان و کیفیت جنگ محتمل وجود دارد و همین امر کار ترامپ را برای تحقق یک حمله کوتاه، غافلگیرکننده و تمام کننده دشوار میکند. با وجود این، یک خطر مهم هنوز باقیست: این سوء برداشت که آمریکا و اسراییل برای موج اول حمله در چارچوب قواعد جنگ دوازده روزه عمل خواهند کرد، در حالیکه این احتمال وجود دارد که این دو در موج اول حمله با هدف از کار انداختن ماشین آفندی ایران و فلج کردن نظام تصمیم گیری بشکلی بی محابا و دیوانه وار و در محورهای مختلف جغرافیایی و در فازهای مختلف زمینی، هوایی و دریایی و در حجمی ورای تصور محاسبات فعلی اقدام به حمله کنند؛ و از آنجا که نظام تصمیم گیری در کشور بیش از یک دهه بر مبنای نوعی محافظه کاری نهادینه شده عمل کرده و به فرماندهی جنگهای بزرگ و گسترده عادت نکرده است، ایران قادر نباشد در لحظات اولیه پاسخی متناسب داده و در نتیجه در همان ساعات اول جنگ میدان را واگذار نماید. تهران باید پیش فرض را بر این بگذارد که شرایط لازم برای فعال شدن سناریوی "روز قیامت" در همان ساعت و لحظه اول جنگ محقق است و ساز و کارها را بر مبنای این پیش فرض آماده کند؛ در غیر این صورت شانس بقا و پیروزی بسیار اندک خواهد بود.